سفر به معنی امروزیش از جایی شروع شد که ما شهرنشین شدیم. آدما قبل از اون کار و زندگی و تفریحشون یکی بود. حداکثر برای استراحت میرفتن پیکنیک و یه دوری میزدن و برمیگشتن. حتی تا قبل از انقلاب صنعتی اصطلاحی به نام تفریح هم وجود نداشت. در واقع این صنعتی شدن و ساعات مشخص کار بود که باعث شد آدمی به این فکر کنه زمانی هم باید برای چیزی به اسم تفریح کنار بزاره. سفر هم شد بخشی از همین تفریح.
بعد از اون حالت سفرهای خانوادگی، این سفرهای گروهی و با جمعیت زیاد بود که به وجود اومد که خیلی هم برای محیط زیست و طبیعت مخرب بود. بعدش سفرهایی به وجود اومد که بر اساس جاذبه های گردشگری مثل مراکز تاریخی، گردشگری و یا طبیعت بود. اما الان مقاصد خیلی گسترده و متنوع شدن. توریستهایی وجود دارن که به دنبال تجربه کردن هستند، به دنبال کشف. مثلا میرن لالجین همدان، نه برای اینکه فقط خرید کنن، بلکه میرن تا با ساخت سفال به دست خودشون آشنا بشن. میرن که این ساختن رو تجربه کنن. براشون دیدن و خریدن سفال کافی نیست.
من خودم دنبال جاهایی هستم که همزمان هم بتونم با طبیعت سر و کار داشته باشم، هم در کنار مردم باشم. دنبال فضایی هستم که بتونم از طریقش مردم رو ببینم و بشناسم. از طریق دیدن و شناختن مردمه که به شناخت فرهنگ و آثار باستانی نزدیک میشم.
یکی از بهترین جاها برای کسب این نوع از تجربیات اقامتگاههای سنتی و بومگردیها هستن. این اقامتگاهها پیوند خوبی بین فرهنگ و طبیعت ایجاد میکنن که دلچسبه و خیلی چیزا بهم یاد میده. بهترین از این نوع اقامتگاه رو هم میتونید در بین بومگردیهای گیلان پیدا کنید. اقامتگاههایی که شما رو توأمان در معرض طبیعت سرسبز شمال و فرهنگ بومیهای منطقه قرار میده و تجربه جالبی رو براتون مهیا میکنه. بعد از گیلان میتونید رد این اقامتگاهها رو تو یزد، شیراز و اصفهان دنبال کنید. در واقع شما در سفرتون جایی سکونت دارید که خود محلیها هم هستن و از نزدیک میتونید زندگی و فرهنگشون رو لمس کنید.
حالا نکته مهم داشتن و به دست آوردن اطلاعات در مورد جاییه که می خواید برید. تحقیق در مورد مقصد خیلی مهمه، اینکه بدونید با چه شرایطی روبرو میشید، فرهنگشون چیه، چه چیزهایی براشون مهمه به سفرتون کمک میکنه. خودم سعی میکنم قبل از سفرم با کسایی که پیش از من اونجا رفتن حرف بزنم، رو وب بچرخم ببینم چه خبره و چه اطالاعاتی میتونم به دست بیارم. فقط یادتون باشه تجربه و اطلاعاتی که از آدما میگیرید معمولا شخصیه و برای افراد مختلف میتونه متفاوت باشه.
یادتون نره که اطلاعات دریافتی فقط برای آشنایی ذهنی با فضایی که می خواید برید، مفیده. وظیفه بعدیتون اینه که تحقیق کنید، لمس کنید و البته تجربه کنید.
بهترین راه این موضوع هم ارتباط گرفتن و مراوده با مردم محلیه. هیچ چیز مثل مراوده با مردم محلی اون طور که باید و شاید به شما اطلاعات نمیده. مقاصد گردشگری رو از خودشون بپرسید و ازشون کمک بخواید. تازه این شکلی اونها رو هم مشتاق میکنید که باهاتون همراه بشن و جاهایی رو نشونتون بدن که ازش بی خبر بودید. به جرأت میگم که نشست و برخاست باهاشون حتی میتونه افقهای جدیدی رو براتون باز کنه.
یکی از مقاصدی که بهتون پیشنهاد میدم چابهاره. قبلنا خیلیا فکر میکردن خطرناکه ولی الان زیاد بهش سفر میکنن و ذهنیت نادرستشون اصلاح شده. بهترین زمان رفتن بهش اوایل بهاره که هوای خوبی هم داره. برای رسیدن به چابهار از تهران بیشتر از ۲ هزار کیلومتر رانندگی دارید . پیشنهاد میکنم یک شب رو تو یزد بگذرونید و اونجا استراحت کنید، از اونجا برید به کرمان و بم و بعدش هم که چابهار.
حواستون باشه، آدمایی که واقعا اهل سفرن، خیلی کمه. حتی خودم با وجود تمام آموزشهایی که دیدم هنوز نمیتونم ادعا کنم برای طبیعت مضر نیستم. یه چیز دیگه رو هم باید بدونید، وقتی سفر رفتن رو شروع کنید همیشه، برای دوباره انجام دادنش لحظه شماری می کنید.
ارسال نظر